خرید بک لینک
من رسول صادق دهکده ام دست هایم کشتزار مهربانی هستند علم تفسیر زمین می دانم من و خاک همسفران شب معراج نیازیم هر چه هستم اینم عاشق لیلی شعر عاشق رویش دانه از تبار کارم من زپشت کوه ها ز فراسوی شفق می آیم حجم دیرین زمان قلب من است من نشانی دارم روی پیشانی من مهر گندم خورده است جیب هایم خالی از برگ عبور در سرم اسم شب هیچ گذرگاهی نیست من و آب همزادیم، ما به گندم درس بودن دادیم . . . همت بحیرایی (گزیده ای از شعر)

برچسب: نویسنده: آرمان خلیلی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:30

همت بحیرایی (شاعر و نویسنده) مجموعه آثار شاعر زنده نام همت بحیرایی گیسوانت در باد مبعوث خواهم شد؛شبی که گیسوان تو در اهتزاز خواهند بودچون لوای جاودانه قلم و عشق و با زمینیان سلام را در سپیده خواهیم نوشیدوقتی تمام چهره ی تو می خنددتمام بینش من سبز استو از منافذ زمین عشق می طراودگیسوانت در بندسوگواره ای است، تا من سپیده را از دوش خود زمین بگذارمو ارابه مرگ را بر آن ها ببندمتمام معابر عشق خاکستری استو دستمال گریه ام کاغذیکو دامنت ای یار کو دامنت؟قبیله ام زندانی لبخندهاستچه دیر ب

برچسب: نویسنده: آرمان خلیلی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:30

همت بحیرایی (شاعر و نویسنده) مجموعه آثار شاعر زنده نام همت بحیرایی فلات محبوب تنها نشسته ام میان قله های برف گرفته زاگرساندیشناک ساکنان تاریخی این فلات مشرف بر آوردگاه تاریخی نیاکان رنج دیده ام اندیشناک زخم های شرف برشانه های آریوبرزن درتنگه های جنوب سرزمین محبوبمآه سرزمین محبوبم تورا دوست دارم فراتر از پیشانی به عرق نشسته مادر فراتر از پرچینی که گذرگاه ممنوعه عشق را رقم می زند احساسم به وسعت زمین گسترده است تنها نشسته ام میان قله های مه گرفته اندیشناک ساکنان تاریخی این فلا

برچسب: نویسنده: آرمان خلیلی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:30

همت بحیرایی (شاعر و نویسنده) مجموعه آثار شاعر زنده نام همت بحیرایی عشق را نمی دانستیم عشق را نمی دانستیمجز این که در وجود یکدیگر جوانه زدیمسبز شدیمجز این که به پنجره اعتبار بخشیدیمدر صبحی بارانیجز این که در آن همهمه بی انتها صدایم کردیعشق را نمی دانستیمتا شجاعانه به اعتراف بنشینیمکه بی همدیگر چه قدر ترسیده ایماز شقاوت یکریز زندگیچه ناشناس و غریبانه می گذشتیمدر کوچه های کودکیسر به زیر و گرسنهما چه قدر به صداقت خاک ایمان داشتیمتنها عشق را نمی دانستیمروز بعد که از عزیمت قبیله

برچسب: نویسنده: آرمان خلیلی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:30

قلعه ای ویران به جامانده ز دوران های دورادورفرو رفته به هم اینک چو بغضی فرو خوردهچو یک مشت گره کردهروزگاری جنب و جوش آدمی در پیکرت جاریخنده ها و گریه ها ،عشق ها، امیدهادر تو می پیچید بانگ بی مثال آدمییادگار شوکت دیرینه داریرازها در سینه داریآه قلعه شیرمردانی که در تو راهی از تاریخ را می ساختندگل عذارانی که در تو ترمه ای از عشق را می بافتند اینک کجا هستند؟شور و شوق زندگی در تو به خاموشی گراییدهروزگاری مه وشان در کوچه های با صفای تو خرامیدههای و هوی جنگ ها را بازگو، قلعه!فاتحانت در کدامین گوشه ات

برچسب: نویسنده: آرمان خلیلی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:30

سراچه ی اندوه

در این سراچه ی اندوه دلم هوای تو دارد بیا که انبساط زمین مرا به گریه وا می دارد اگربیایی از کمند گیسوان تو بالا می روم در کهکشان قیقاج می کنم بر آسمان رنگ تازه ای می زنم خورشید را می بویم ستاره ها را از غبار اعصار می شویَم ودر جای جای خالی آسمان برای تمام بی ستاره ها ستاره می کارم اگر بیایی‌... "زنده یاد همت بحیرایی" از کتاب اندوه خانوادگی

برچسب: نویسنده: آرمان خلیلی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:30

صفحه بندی